هفته نامه تاريخ شفاهي
 



 
          شماره 101    |    27 دي 1391

   


 

تسلیت


سخنی با سردبیر؛ تاریخ‌نوشته‌های عمومی برای یک رسانه تخصصی!


آموزش سندشناسی، تاریخ شفاهی و تاریخ نگاری جنگ در سازمان موزه انقلاب و دفاع مقدس


گفت‌ وگويی با فضل‌الله نعمتی - رياست بايگانی مجلس سنا-1


زندگینامه‏ها‏ی مستند، روح تاریخند


نقد کتاب «تلگرافچی پنج ستاره» خاطرات ستوانیار مخابرات، صابر قره‏داغلو


پسران «شهداي عرفه» می‌خواهند از پدران بنویسند


درباره کتاب خاطرات محمد صادق آهنگری که «آهنگران» شد


سکوت بعد از دیکتاتوری-1


سربازان و شهروندان: تاریخ شفاهی عملیات آزادی عراق از میدان جنگ تا پنتاگون


آفریقا: تاریخ شفاهی در کنیا و تانزانیا؛ طرح شهروند بایگان


هفته‌نامه «تاریخ شفاهی» و نگاهی به یکصد شماره


 



سکوت بعد از دیکتاتوری-1

صفحه نخست شماره 101

نویسنده: لورا بینادیبا(1)

چکیده: این مقاله، توصیف پروژه آرژانتین- کاتالونیا، یکی از پروژه‌های مشترک تاریخ شفاهی در مقطع متوسطه است که در بوئنوس‌آیرس، پایتخت آرژانتین، و تاراگونا، از شهرهای اسپانیا، انجام گرفته است. هدف پروژه مذکور هدایت دانش‌آموزان مقطع متوسطه به سمت تحقیق و کشف علل تداومِ سکوتِ حاکم بر اسپانیا و آرژانتین کنونی با نگاه به تأثیرات دیکتاتوری بر زندگی روزمره مردم این دو کشور است. دانش‌آموزان بدین منظور اقدام به مصاحبه و سپس تجزیه و تحلیل آنها می‌کنند. اظهارات کسانی که در طول سال‌های حکومت‌های دیکتاتوری این دو کشور می‌زیسته‌اند مبنای بررسی علل و اسباب تداوم سکوت است و نقش دانش‌آموزان در بازیابی گذشته و کشف گره‌های وقایع تاریخی نیز به دقت و با حساسیت مورد بررسی قرار خواهد گرفت.(2)

کلیدواژه‌ها: آرژانتین، دیکتاتوری، تعلیم و تربیت، آموزش مقطع متوسطه، سکوت،‌ اسپانیا

هر گاه نسلِ آگاه از گذشته، به هر علتی، در انتقال خاطرات خود به نسل مابعد قصور ورزد، یا هر گاه نسل بعدی، حاضر به پذیرش میراثی که به او رسیده است نباشد، و رویة اهمال‌ورزانه نسل پیش از خود را الگو قرار دهد، آن ملت دچار «فراموشی» می‌شود.... اما یک اصل همواره ثابت است: مردم هیچگاه «فراموش نمی‌کنند» که از گذشتگان‌شان چیزی به ارث نبرده‌اند.(3)

مقدمه:
از میان ما آن دسته از کسانی که تجربه چندین سال تدریس و سر و کله زدن با دانش‌آموزان را دارند، می‌دانند که مدرسه علاوه بر آنکه محیط و بستری زیربنایی برای انتقال دانش محسوب می‌شود، جایی است که جوانان می‌توانند در آنجا هویت خود را به انحاء گوناگون، از جمله با انجام تحقیقات دربارة گذشتة دور و نزدیکشان، شکل دهند. معلمان طبق برنامه درسی رسمی و برنامه‌ریزی آموزشی موظفند مطالب مشخصی را در هر مقطع و سال تحصیلی به دانش‌آموزان بیاموزند. اما یک برنامه درسی پنهان نیز وجود دارد.(4) برنامه درسی پنهان و غیر رسمی، برخلاف برنامه رسمی درسی، شکلی و مکتوب، بازنمودی از ارزش‌ها، نقطه‌نظرها و چشم‌اندازهایی است که قابلیت انتقال و آموزش به دیگران را دارد. تاریخ شفاهی یکی از ابزارها و رویه‌های متدولوژیک مطلوب برای تفهیم گذشته معاصر و آشناسازی جوانان با وقایع آن است، زیرا به دانش‌آموزان امکان می‌دهد تاریخچة خانواده و جامعة خود را بازیابی نموده و گفتگوی پرباری را با آنها ترتیب دهد. اهمیت فوق‌العادة رویة مذکور از این حیث است که آگاهی و شعور تاریخی دانش‌آموزان را گسترش و افزایش می‌دهد، زیرا آنان را به این درک می‌رساند که گذشته همواره بخشی از اکنون‌شان است. تاریخ شفاهی، طبق تعریف فوق، از ابزارهای اصلی و کارسازِ معرفی تاریخ، به زبانی قابل درک و قابل نقل، به دانش‌آموزان است.
زمانی که در چارچوب پروژة آرژانتین-کاتالونیا (ArCa) دست به کار پژوهش دربارة علت استمرار سکوت بعد از پایان دوران دیکتاتوری در آرژانتین و اسپانیا شدیم، انتظار داشتیم که از چند و چونِ یادآوری آن دوران و میزان ادامه تأثیر آن تا به امروز در جوامع هر دو کشور مطلع شویم.(5) سکوت‌ها و فراموشی‌های گاه به گاهِ مصاحبه‌شوندگانی که آن دوران‌های تاریخی را لمس کرده بودند، نشانه‌ای بود بر تداوم نفوذ و تأثیر احوالات آن سال‌ها. لذا، هدف اصلی ما از هدایت دانش‌آموزان به میدان تاریخ شفاهی، بازسازی تاریخ دیکتاتوری‌های اسپانیا و آرژانتین نبود، بلکه می‌خواستیم سکوت بلند و فراموشیِ به‌یادماندنیِ مردم را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. همانطور که فیلیپ ژوتار(6)  خاطرنشان ساخته است:«اصل و اساس خاطره را نه در یادآوری بلکه در فراموشی باید جست. خاطره در وهلة اول از مؤلفه‌ها و موادی که طردشان کرده است، تشکیل می‌شود زیرا یا آنها را بی‌اهمیت می‌داند و یا برای‌شان اهمیتی بیش از حد تصور قائل است.»(7)
از بدو بازگشت دموکراسی به دو کشورِ یادشده، واکاوی و تحلیل فرایندهای دیکتاتورانه توسط پژوهشگران به غایت موشکافانه و جامع بوده است. اما همچنان بسیاری از ابعاد زندگی مردم در زیر سایه رعب‌انگیز دیکتاتوری‌ها ناشناخته و مجهول باقی مانده‌اند. نمونه بارزش زندگی روزمرة آحاد مردم است: مدرسه رفتن چه حال و هوایی داشت و آثار حاکمیت دیکتاتورها در محل کار یا در روابط خانوادگی چگونه بازتاب می‌یافت؟ تاریخ شفاهی به ما امکان این پرسش را می‌دهد که:«رعب و وحشت‌آفرینی دیکتاتوری‌ها چگونه زندگی و تجربیات روزمرة مردم را شکل می‌داد؟ آغاز و فرجام این دیکتاتوری‌ها با توسل به چه شیوه‌ها، احساسات و تصویرسازی‌هایی شکل گرفته و تداوم می‌یافت؟ آیا در خاطرات شاهدان آن روزگار نیز پیوستگی یا گسستگی بین گذشته و حال مشاهده می‌شود؟»(8)

پروژة آرژانتین-کاتالونیا (آرکا)
سکوت تحمیلیِ دیکتاتوری‌های اسپانیا و آرژانتین سال‌ها بعد از تغییر رژیم‌های این دو کشور همچنان سلطة خود را بر ذهن و خاطره جمعی مردم آنها حفظ نموده است. طراحان پروژة آرکا، که در سال 2005 به مرحلة اجرا درآمد، برای کشف علل میدان‌داری این سکوت به سراغ دانش‌آموزان دبیرستانی رفته و آنان را با متدولوژی تاریخ شفاهی آشنا ساختند. مکان اجرای طرح فوق در مدرسه فنی ORT در بوئنوس‌آیرس و دبیرستان اِل‌مورِل در کاتالونیای اسپانیاست و در ذیل درس دانش اجتماعی به دانش‌آموزان محدودة سنی 14 تا 16 سال عرضه شده است. مدرسه فنی ORT یکی از مؤسسات مقطع متوسطه با حدود 2500 دانش‌آموز و در بوئنوس‌آیرس واقع شده است. اِل‌مورِل(9)  نیز یکی از مؤسسات مقطع متوسطه با 330 دانش‌آموز در تاراگونا(10)  می‌باشد. معلمانِ مسئول این پروژه عبارتند از لورا بینادیبا(11)  (از مدرسه فنی اُ.آر.تی) و توماس بیوسکا اِستیو (12) (از اِل‌مورِل).(13)
به دنبال توافق بر سر هدف پروژه می‌بایست نقشه‌ای برای اجرای کار ترسیم می‌کردیم تا هر دو موسسه آموزشی بتوانند به نحوی هماهنگ برنامه تحقیقاتی خود را اجرا نموده و بهترین نتیجه را در عین عملکرد مستقل به دست آورند. آغاز و پایان سال تحصیلی در نیمکرة شمالی و جنوبی در دو زمان مختلف اتفاق می‌افتد و این نخستین مانعی بود که باید بر آن فائق می‌آمدیم. مقرر شد مدرسه فنی ORT پروژه را آغاز نموده و سهم خود را در سال تحصیلی 2006-2005 ادا کند، و مدرسه ال‌مورل نیز در سال تحصیلی 2007-2006 کار را پی بگیرد. لذا برای تکمیل یک چرخه کاری لازم بود تا پروژه آرکا دو سال تحصیلی کامل را پوشش بدهد. پانزده مصاحبه را در آرژانتین ضبط تصویری کردند، و هشت مصاحبه نیز در کاتالونیا روی نوار کاست صوتی ضبط گردید.
بنابر مشاهدات‌مان دیده بودیم سکوتی را که حکومت‌های دیکتاتوری با توسل به شیوه‌های گوناگون، مانند ایجاد رعب و وحشت و سانسور، تحمیل کرده بودند همچنان به طور بارزی در زندگی روزمره مردم خودنمایی می‌کند، لذا عناوین اصلی قابل بحث در مصاحبه‌های‌مان را از همین مشاهدات خود انتخاب نمودیم. بنابراین، سؤالات مصاحبه عمدتاً به عناوین و موضوعات عادی‌ای که مردم با آنها مأنوس هستند و تمایل به پاسخ دارند، اختصاص داشت. چند نمونه از عناوین مذکور بدین قرارند: تجربه درس خواندن در مدرسه (حال و هوای مدرسه رفتن و چگونگی آموزش و برقراری انضباط)، روش‌های آموزشی (آیا تاریخ دوران دیکتاتوری را در مدارس آموزش می‌دادند و یا جزء موضوعات درسی نبود؟)، مسائل جنسی (آیا درسی به نام آموزش‌های جنسی در مدارس تدریس می‌شد یا در خانه به آنها می‌پرداختند؟)، رسوم و اعیاد (چه مناسبت‌هایی را جشن می‌گرفتند و مردم چه احساسی از آن جشن‌ها داشتند؟)، و یادبودهای مدرسه (نحوة بزرگداشت روزهای ملی در مدرسه). کم پیش می‌آمد که این پرسش‌نامه‌های از پیش‌طراحی‌شده مو به مو پرسیده و تکمیل شود، زیرا بیشتر وقت‌ها بحث به مسیر دیگری کشیده می‌شد.
اولویت بعدی ما پیش‌بینی و ترسیم یک مکانیزم هماهنگ‌کننده بود تا مراحل مختلف در هر یک از این دو مؤسسه آموزشی را تسهیل نماید. راه حل این مکانیزم در کابرد فناوری‌های اطلاع‌رسانی و به ویژه اینترنت نهفته بود. به یُمن همین فناوری‌ها توانسته‌ایم در هر زمانی که نیاز بوده است با یکدیگر ارتباط برقرار نموده، سؤالات را حک و اصلاح کنیم و پیشرفت‌های اجرای پروژه در دو سوی اقیانوس اطلس را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم. هر دو معلم و دانش‌آموزان‌شان طبق یک روال منظم از فناوی اطلاع‌رسانی برای مبادلة اطلاعات و فایل و ارسال گزارش استفاده‌کرده‌اند. البته فناوری‌های مورد استفاده صرفاً به پست الکترونیکی محدود نمی‌شد. در بیستم نوامبر سال 2006 و متعاقب اتمام نخستین فاز پروژه توسط دانش‌آموزان مدرسه فنی ORT، جلسه‌ای به شکل ویدئوکنفرانس بین بوئنوس‌آیرس و تاراگونا برگزار شد. دانش‌آموزان شور و هیجان زائدالوصفی داشتند و از اهمیت شرکت در پروژه‌ای با این کیفیت سخن می‌گفتند. جلسه دیگری به شیوه ویدئوکنفرانس در 12 ژوئن سال 2007 یعنی پس از اتمام مرحلة دوم پروژه توسط دانش‌آموزان مدرسة اِل‌مورِل برگزار شد.(14) هر دو کنفرانس را در فرمت دی‌وی‌دی ضبط نموده و به آرشیو هر دو مؤسسة آموزشی سپردند تا دانش‌آموزان جدیدی که به چنین پروژه‌ای می‌پیوندند بتوانند از آن به عنوان اطلاعات مرجع استفاده نمایند.
در این میان، به دانش‌آموزان پیشنهاد شد با ایجاد یک وبلاگ، ضمن معرفی خود و مدرسه‌شان در فضای مجازی، فعالیت‌هایی را که در قالب تاریخ شفاهی و در چارچوب پروژه آرکا انجام داده‌اند، به دنیا معرفی کنند. هدف غایی این است که با تولید مستمر یک مجله مجازی به موازات غنابخشیدن به محتوا و بهبود کیفیت آن بر اساس تولیدات و دستاوردهای دانش‌آموزان بتوان امکان پیوستن همة علاقمندان این حوزه به بحث و تبادل نظر دربارة احیای خاطرة تاریخی را فراهم نمود.(15)

آرژانتین
با اتمام مرحله مصاحبه‌ها، اکنون نوبت آغاز مرحله دوم بود. دانش‌آموزان می‌بایست مصاحبه‌هایی را که خود در مؤسسه ORT گرفته بودند، تجزیه و تحلیل نمایند. به آنان توصیه کردیم مصاحبه‌ها را در جمع خودشان «بخوانند»؛ بدین منظور، به آنها فقط یک راهنمایی کردیم و آن اینکه «ببینند مصاحبه‌شوندگان خاطرات خود را چگونه و با چه نشانه‌ها و حالت‌های بدنی، سکوت‌ها، تغییرات لحن و حالات صورت‌شان به یاد‌ می‌آورند.» مصاحبه‌های مؤسسه ORT به شکل تصویری ضبط گردیدند بنابراین امکان تجزیه و تحلیل زبان بدن برای دانش‌آموزان وجود داشت. در این بخش به اظهارات دو تن از مصاحبه‌شوندگان توجه کنید:

وقتی که بدن ما یادآوری می‌کند: خوزه فینکلستاین
خوزه از دانش‌آموزان مدرسه فنی ORT در دهه 1970 بود و در حال حاضر کارمند بخش سمعی-بصری همین مؤسسه است. مصاحبه طولانی او در سال 2006 که ضبط تصویری آن سه روز به درازا کشید گردشی در کل مدرسه را نیز به همراه داشت.(16) خوزه در حالی که دانش‌آموزان را برای آشنایی با فضای مدرسه به دنبال خود می‌کشید، روایتش را با اشاره به تفاوت‌ها و شباهت‌های امروز با دیروز آغاز کرد:«درست همینجا که الآن دفتر... هست، یه ......... بود» یا «این جایگاه هنوز تغییر نکرده»، یا «اون وقتا حیاط مدرسه خیلی بزرگ‌تر بود.» او برای توصیف فضای مدرسه در دوران حاکمیت دیکتاتوری از جان و دلش مایه گذاشت، نگرشی که از نوعی حس تعلق به مؤسسه حکایت می‌کرد و سه دانش‌آموز مصاحبه‌گر را نیز به شوق آورده بود.
هنگامی که خوزه در جایی ایستاد تا برای آنها حکایتی را تعریف کند از این کار منظور خاصی داشت. با دستش به کتابخانه اشاره کرد و گفت که آنجا در پاسیوی کتابخانه قبلاً مراسم مدرسه برگزار می‌شد:«در دهه 1970 مراسمی برای چند واقعه و بزرگداشت برگزار می‌کردیم، بنابراین لازم بود دانش‌آموزان دقیقاً در تاریخ مقرر به مدرسه بیایند[برخلاف اکنون که روز قبل از چنین مراسماتی را تعطیل می‌کنند و یا به روز دوشنبه می‌اندازند]. پس اگر روزنهم جولای یعنی روز استقلال در آرژانتین به سه‌شنبه می‌افتاد، باید همان روز نهم جولای در مدرسه حاضر می‌شدید. یادم می‌آید مدرسه ما که با مدرسه‌های دیگر فرق داشت و رویکرد جدیدی را به مراسم و سنت‌های آموزشی دیرپا اتخاذ کرده بود، در سال 1977 به جای برگزاری مراسم رسمی معمول در آن سال‌ها [صدایش را پایین آورد] تصمیم گرفت کوارتت زوپای(17)  (گروه چهار نفری نوازندگان ساز و آوازی که فعالیتش در زمان دیکتاتوری قدغن شده بود) را به مدرسه بیاورد. بدین ترتیب ما دانش‌آموزان که آن موقع فقط شانزده سال داشتیم در اینجا به اجرای کوارتت زوپای گوش می‌دادیم، اصلاً می‌توانید تصورش را بکنید؟ ما درباره زمانی در دوران دیکتاتوری صحبت می‌کنیم. نوازندگان درست در همین نقطه برای دانش‌آموزانی که آن روز به منظور گرامیداشت روز ملی ما به مدرسه آمده بودند، برنامه‌اش را اجرا می‌کرد.» از آنجایی که فعالیت گروه نوازندگان کوارتت زوپای ممنوع بود، لذا هیچ مدرسه‌ای از اجرای زندة آنها سابقه‌ای نگه نداشته است. برای پیدا کردن این سابقه تنها باید به خاطرات شرکت‌کنندگان در آن مراسم رجوع کنید.
دانش‌آموزان در مرحله تجزیه و تحلیل اظهارات خوزه به این قسمت که رسیدند وارد بحث سانسور آزادی‌های فرهنگی شده و فهمیدند که امورات روزمره و عادی مدارس در دوران دیکتاتوری به اَشکال مختلفی از اوضاع حاکم بر آن زمان تأثیر می‌پذیرفته است، و هر نهاد یا مؤسسه آموزشی به نحو متفاوتی با آن اوضاع کنار می‌آمده یا مبارزه می‌کرده است؛ ضمن آنکه رنج ناشی از استبداد آن زمان بر بعضی از افراد بیش از دیگران تحمیل می‌شده است. آنان همچنین متوجه شدند که زندگی در آن سال‌ها مطلقاً سیاه و سفید نبوده بلکه وضعیتی خاکستری هم برای بعضی‌ها وجود داشته که مثلاً می‌توانستند از گروه نوازندگان ممنوع‌الفعالیت برای اجرای زنده دعوت نمایند یعنی گروهی که مخالف نقض حقوق بشر بودند. این اتفاقات در مدرسة همین دانش‌آموزان واقع می‌شد. از آن گذشته، وقتی صدای خوزه در نقل اتفاقات و موضوعات حساسی مانند تخطی از قوانین استبدادی دولتِ آن زمان تبدیل به نجوا می‌شد، آنان می‌توانستند تغییر لحن و آهنگ صدای او را ببینند و بشنوند. برخی از جنبه‌های دیکتاتوری بعد از گذشت چندین دهه همچنان برای این بازیگران عادی تاریخ اخیر همچنان زنده است.

ما هم جزئی از تاریخ هستیم: آدریان مِراخوِه(18)
دعوت برای مصاحبه قاعدتاً از طرف ما بود، اما مصاحبه با آدریان از طرف خود او درخواست شد.(19) آدریان به عنوان متخصص کار ویدئوکنفرانس‌های پروژة آرکا در برنامه‌ها شرکت داشت. وی از تعهد و علاقه وافر دانش‌آموزان به آشنایی با گذشتة کشورشان، که بخشی از گذشتة خود او نیز محسوب می‌شد، عمیقاً به وجود آمده بود.
هستة اصلی روایت آدریان را تجربة مبارزات سیاسی‌اش در سال‌های حاکمیت دیکتاتوری (1983-1976) تشکیل می‌داد.(20) با وجودی که سؤالات مصاحبه منحصر به فعالیت‌های سیاسی او نمی‌شد، اما او خاطراتش را به سمت و سوی خاصی که مد نظرش بود، می‌کشاند. مثلاً وقتی که دانش‌آموزی از خانوادة او سؤال نمود، آدریان پس از برشمردن اعضای خانواده‌اش چنین توضیح داد:«رابطة من با خانواده‌ام نه تنها خیلی خوب بود، بلکه از حمایت‌های‌شان نیز برخوردار می‌شدم. هیچ‌وقت مجبور نشدم گرایش‌های سیاسی و مبارزاتم را از آنها پنهان کنم. حتی یک مورد هم پیش نیامد که برای من مانعی ایجاد کنند یا سر به مخالفت بگذارند. مبارزه مسلحانه را به پشتگرمی آنها انجام می‌دادم.» دانش‌آموزان هر قدر تلاش می‌کردند مصاحبه را طبق سؤالات پرسشنامه پیش ببرند، باز هم آدریان سیر مورد نظر خود را بر آنها تحمیل کرد و تجربه دوران مبارزات سیاسی و مسلحانه‌اش را برای آنها بازگو نمود. جالب این‌جاست که روش آدریان نهایتاً به دانش‌آموزان مصاحبه‌گر مجال استراحت و تنظیم سؤالات با مقتضیات مصاحبه را داد.
آدریان اشاره‌ای هم به شکنجه خود به دست شبه نظامیان پس از دستگیری خود کرد، البته اشاره‌ای گذرا که از ورود به شرح انواع شکنجه‌ها و مدت زمان آنها پرهیز می‌کرد. «من به دو دلیل مقابل دوربین‌تان نشسته‌ام و بدون ترس و شرمندگی حرف‌هایم را به شما می‌گویم. نخستین دلیل این است که هر چند دستگیر و شکنجه شدم، اما حتی یک نام یک نفر از مبارزان را لو ندادم و هیچ‌کس به اندازه من طعم تلخ زندان و شکنجه را نچشید؛ حالا می‌توانم سرم را با غرور بالا بگیرم و میان مردم راه بروم. کسی از دست من آسیب ندید. اما گمان می‌کنم کسانی بودند که تحمل شکنجه را نداشتند و تقصیر را به گردن دیگران انداختند و نام‌شان را لو دادند.» شاید او به خاطر عادت دوران مبارزاتش بود که حتی مشخصاً به یکی از شکنجه‌هایش اشاره نکرد. از اول تا آخر مصاحبه نگفت که در یکی از سازمان‌های غیر قانونی (Montoneros) عضویت داشته است؛ نامی که حتی امروز بعد از گذشت چندین دهه از فروپاشی نظام دیکتاتوری، اکثر مردم نجواگونه درباره‌اش حرف می‌زنند و به زبان اشاره و کنایه از آن یاد می‌کنند. بنابراین، دانش‌آموزان در برابر مصداق روشن و زنده‌ای از سکوت خودخواسته که تا به امروز ادامه یافته است، شواهد بیشتری از استمرار سکوت حتی بعد از بازگشت دموکراسی به کشور را به اثبات رسانده و ثبت و ضبط می‌نمایند.
آدریان در پاسخ به پرس و جو از دخترانش گفت:«سه دختر 27، 19 و 17 ساله دارم که مانند جوانان امروزی‌اند، درونگرا و خودمحور. بیش از آنکه به فکر دیگران باشند به منافع خودشان اهمیت می‌دهند. روحیات امروز بچه‌های من با چیزهایی که من در دوران نوجوانی و جوانی‌ام تجربه می‌کردم زمین تا آسمان فرق کرده است. من در 22 سالگی از شعور سیاسی بالایی برخوردار بودم؛ مبارزه می‌کردم، حتی مسلحانه؛ افکارم شکل و قالب روشنی داشت؛ قرائت خاص خودم را از مسایل روز داشتم؛ زندگی‌ام بی‌هدف نبود؛ کدامیک از جوانان امروز مثل گذشتة ما هستند؟ با وجودی که برای‌ان از خودم و فعالیت‌های گذشته‌ام تعریف می‌کنم، سر سوزنی علاقه نشان نمی‌دهند. به نظر من جامعه در این بی‌علاقگی آنها مقصر و در عین حال مسئول است.» این عبارات تلنگری بود به درک و شعور دانش‌آموزان زیرا پایبندی نسل کنونی به آرمان‌هایی که بزرگ‌ترهای‌شان در گذشته از آن دفاع کرده بودند را مورد تشکیک قرار می داد و البته آنان را به فکر فرو برد که آیا از شجاعت کافی برای ایستادگی پای باورهای‌شان برخوردار هستند و می‌توانند به عرصه کارزار سیاسی وارد شوند یا مانند دختران آدریان خود را از این قضایا کنار می‌کشند؟ پاسخ این سؤالات خیلی زود در پایان مصاحبه و پس از قدردانی و ابراز رضایت آدریان از دانش‌آموزان در کلام او این چنین متبلور شد:«می‌گویند تاریخ را فاتحان می‌نویسند اما چنین پروژه‌هایی به بازیگران تاریخ حتی مغلوبین نیز فرصت می‌دهد تا روایت خود را بیان کنند و ناگفته‌های‌شان را به گوش دیگران برساند.» دانش‌آموزانی که در کسوت مصاحبه‌گر در یک پروژه تاریخ شفاهی مشارکت کرده بودند، از نگاه مصاحبه‌شوندگان، نشانه‌ای قاطع و دلگرم‌کننده دال بر ورود آنها به مسئلة حقیقت تاریخی خود و مشوقی اطمینان‌بخش و حرکت‌آفرین تعبیر می‌شد که آنان را به پیگیری پروژه‌های تفکربرانگیز دربارة گذشته و کسب یک بیشن روشن و راهگشا دربارة اکنون‌شان ترغیب می‌نمود.


۱-Laura Benadiba-مورخ متخصص در حوزه متدولوژی تاریخ شفاهی است؛ از سال 1990 در مدرسه فنی ORT (بوئنوس‌آیرس، آرژانتین) به تدریس تاریخ اشتغال و مدیریت برنامه تاریخ شفاهی این آموزشگاه را برعهده داشته است. همچنین انجمن تاریخ شفاهی «Otras Memorias» به ریاست او تشکیل جلسه می‌دهد. ((www.otrasmemorias.com.ar مقالات متعدد او درباره تاریخ شفاهی در کتاب‌ها، مجلات، و همچنین وب‌سایت‌ها منتشر شده‌اند. لورا بینادیبا تاکنون دوازده کتاب درسی با موضوع تاریخ شفاهی نوشته و منتشر ساخته است. (lbenadiba@yahoo.com.ar).


2 -http://www.ohr.oxfordjournals.org
3-Yosef Hayim Yerushalmi, Reflexiones sobre el olvido (Buenos Aires: Ediciones Nueva Vision, 1989), 17-18.
4-Elizabeth Jelin and Federico Guillermo Lorenz (comp.), Educacion y memoria. La escuela elabora el pasado (Madrid: Siglo XXI de Espana editors. Siglo XXI de Argentina editors, 2004)

۵-حکومت فرانکو (75-1939)، متعاقب جنگ داخلی اسپانیا، نوعی رژیم ناسیونال-فاشیست نظامی به رهبری فرانسیسکو فرانکو باهاموند بود. فرایند ساماندهی ملی یا دوران حکومت نظامیان، نامی است که روی دیکتاتوری نظامی-مدنی آرژانتین (83-1976) گذاشته‌اند. این حکومت طی کودتا بر ضد دولت قانونی طرفداران خوان دومینگو پِرون، روی کار آمد. هر دو حکومت به طور گسترده دست به نقض حقوق بشر می‌زدند.

6-Philippe Joutard
7-Philippe Joutard, "Tendromos la valentia de ser historiadores y no memorialistas?" Voces Recobradas 6 (1999): 3.
8-Laura Benadiba and Daniel Plotinsky, "Vivir en Dictadura. La historia oral y la ensenanza del pasado reciente" (paper presented at the XI University Interschools Seminar, History Department, Tucuman, September, 19-21, 2007).
9-El Morell
10-Tarragona
11-Laura Benadiba
12-Tomas Biosca Esteve

۱۳-مایلم تشکر خود را از دانش‌آموزان مدرسه اِل‌مورِل، همچنین دوست و همکارم پروفسور توماس بیوسکا استیو به خاطر تعهد و همکاری با پروژة آرکا از آغاز و طی هفت سال گذشته ابلاغ و اعلام نمایم. همچنین مایلم تشکر خود را از مدرسه فنی ORT به ویژه دانش‌آموزانی که در این پروژه شرکت جستند، و همچنین اولیاء مدرسه به خاطر ایجاد زمینة وقوع این تجربه‌های مشترک و همدلانه اعلام نمایم.
۱۴-برای مشاهده این ویدئوکنفرانس‌ها، به نشانی اینترنتی زیر مراجعه نمایید:

http://campus.almagro.ort.edu.ar/cienciassociales/historial/noticia/117540/el-arca-como-resultado-de0una-trabajo-virtual-colaborativo

۱۵-برای مشاهده جدیدترین فعالیت‌های پروژة آرکا به نشانی اینترنتی زیر مراجعه فرمایید:

http://campus.al,agro.ort.edu/ar/cienciassociales/historial

۱۶-خوزه فینکلستاین، مصاحبه توسط دانش‌آموزان ORT، ضبط تصویری در 9 آوریل سال 2006، بوئنوس‌آیرس پایتخت آرژانتین. با توجه به اینکه دانش‌آموزان به سن قانونی نرسیده بودند و اجازه درج نام آنها نیز کسب نشده بود، لذا در تمام قسمت‌های پروژه آرکا نام آنان قید نشده است.


17-Cuarteto Zupay
18-Adrian Merajver

۱۹-آدریان مراخوه، مصاحبه توسط دانش‌آموزان مدرسه فنی ORT، ضبط تصویری، 26 ژوئن سال 2006، بوئنوس‌آیرس، آرژانتین.
۲۰-با وجودی که آدریان هیچ‌وقت صراحتاً نامی از سازمان یا تشکل سیاسی خود نبرد، اما دانش‌آموزان با تجزیه و تحلیل صحبت‌های او به این نتیجه رسیدند که وی از هواداران یکی از سازمان‌های انقلابی متعددی بوده است که عمده‌ترین‌شان به مونتونه‌روس (Montoneros) مشهور بوده است، گروه افراطی چپ پیرو پِرون که برای تحقق اهدافش دست به آدم‌ربایی و بمب‌گذاری می‌زد، و به همین دلیل نیز جوخه‌های شبه نظامی راستگرا، پلیس و ارتش رژیم دیکتاتوری آرژانتین به شدت آنها را سرکوب می‌کردند. وی برخی از جزئیات فعالیت‌های مبارزاتی‌اش را مکتوم گذاشت و بدین ترتیب سکوتی خودخواسته را بر ابعاد حساسی از زندگی و مبارزاتش تحمیل نمود؛ از اینرو دامنه مشارکت او در فعالیت‌های سیاسی دورانی سرتاسر خشونت‌بار نیز مبهم باقی مانده است.

مترجم: علی فتحعلی آشتیانی

منبع:

Oral History Review (2012) 39 (2): 387-397. First published online: July 30, 2012

ادامه دارد...



 
  
نام

پست الكترونيك
نظر شما
کد امنیتی

 

 

       تمام حقوق اين نشريه متعلق به سايت تاريخ شفاهي ايران [oral-history.ir] است.