هفته نامه تاريخ شفاهي
 



 
          شماره 152    |    14 اسفند 1392

   


 



گزارش مراسم رونمایی کتاب «زندان الرشید»

صفحه نخست شماره 152

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر، مراسم رونمایی از كتاب «زندان الرشید» خاطرات سردار علی اصغر گرجی زاده عصر 12 اسفند 1392 با حضور حجت‌الاسلام سیدمهدی خاموشی رییس سازمان تبلیغات اسلامی، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، محسن مومنی شریف رییس حوزه هنری، محمد حمزه زاده معاون هنری حوزه هنری، مرتضی سرهنگی مدیر دفتر ادبیات مقاومت حوزه هنری، خانواده شهید هاشمی از همرزمان سردار گرجی، سردار احمد غلام پور، حجت الاسلام محمد مهدی بهداروند نویسنده كتاب و جمعی از مسوولان لشگری و كشوری عصر امروز در سالن مهر حوزه هنری برگزار شد.

حجت الاسلام سید مهدی خاموشی بعنوان اولین سخنران در مراسم رونمایی كتاب «زندان الرشید» ضمن قرائت چند آیه از سوره هود كه در آن اشاره به استقامت داشت گفت: زمانی كه رژیم بعث عراق برخوردی خشن با اسرا داشت با خود فكر كردم كه آنها از مسیر شیطانی و تكنیك خود استفاده می كردند اما در آن طرف استقامتی كه سردار پر آوازه ما داشته، شیرین تر است.

حجت الاسلام مهدی خاموشی افزود: ثبت خاطره نگاری باید عمیق تر پیش رود و اگر حركتی جهادی در این زمینه صورت بگیرد آثار قوی تری در این زمینه تولید خواهد شد.

حجت‌الاسلام خاموشی ادامه داد: آقای گرجی یادشان نیست كه بنده نیز در قرارگاه نصرت كار كردم این استقامت را هم كه خود من در آنجا دیدیم یعنی اعضای قرارگاه نصرت همه باید مستور می‌ماندند.

وی افزود: من این نوع استقامت را می شناسم؛ این فرماندهان بزرگانی بودند كه مستوری و پنهان بودن كارشان بود و نشان نمی دادند كه چه كسانی هستند.

رئیس سازمان تبلیغات اسلامی تصریح كرد: افراد مجاهد فی سبیل الله نقطه حركت و نقطه انتهایشان خدا است كه در برگ برگ این كتاب امید به خدا را مشاهده می كنید؛ مكتب امام حسین(ع) شهادت بود و شهیدان ما در دفاع مقدس همین راه را رفته اند.

حجت الاسلام خاموشی با بیان اینكه این خاطرات متعلق به آیندگان است اظهار داشت: این خاطرات باید درج شود و از انتشارات سوره مهر برای انتشار این آثار تشكر می كنم زیرا می توانیم از قوس خاطراتی كه توسط خاطره گویان صورت می گیرد به یك پرده هایی دست یابیم.
وی در پایان گفت: ثبت خاطره نگاری باید عمیق تر پیش رود و اگر حركتی جهادی در این زمینه صورت بگیرد آثار قوی تری تولید خواهد شد.

محسن رضایی دبیر تشخیص مصلحت نظام نیز در سخنانی درباره این اثر گفت: من 50 صفحه اول کتاب را خواندم و فکر کردم گرجی زاده کنار من نشسته و با ادبیات خود صحبت می کند. کتاب بسیار زلال و بی پیرایه است و خاطره نگار با کمترین اضافه ای آنچه لازم بوده را مطرح کرده با همان تکیه کلامها و شوخ طبعی های گرجی زاده . معلوم است که گردآورنده زمان و انرژی صرف این کار کرده است.

وی با اشاره به اینکه اگر همه کسانی که آن روز در جزیره مجنون بوده اند می توانستند مثل گرجی زاده حرف بزنند امروز همه قبول می کردند چرا قطعنامه 598 پذیرفته شد، گفت: ظرف دو روز جزایر مجنون پر از شیمیایی شده بود انگار عراقی ها متوجه شده بودند به آخر خط رسیده اند پس همه سلاح های خود را به کار گرفتند. توپخانه کار می کرد، شیمیایی کار می کرد، حتی آب و هوا پر از شیمیایی بود، سراسر منطقه بمباران می شد و چند ساعت کافی بود تا رزمندگان ایرانی از پا درآیند. صدام هیچ استانداردی را رعایت نمی کرد، هیچ قاعده ای را در نظر نمی گرفت، حقوق بشری در کار نبود انگار همه قدرت های بین المللی امضا کرده و به توافق رسیده بودند تا آنجا که می توانند منطقه را بمباران کنند حتی اگر صدام بمب اتم هم داشت از آن استفاده می کرد. کتاب "زندان الرشید" به چنین حادثه و چنین روزهایی می پردازد.

محسن رضایی با اشاره به اینکه گرجی زاده از فرماندهان سپاه بوده است، گفت: عراقی ها اگر پاسداری را اسیر می کردند او را جدای از بقیه به حساب می آوردند حالا ببینید با فرمانده چه می کنند. طبیعی بود که عراقی ها چه بر سر یک فرمانده پاسدار می آورند خدای متعال به گرجی زاده این توان معنوی را داد که دوران اسارت را تاب بیاورد؛ دوره ای که اگر بیش از جهاد نبود کمتر هم نبود. نبرد در اردوگاههای عراق کمتر از نبرد در سنگرها و پشت خاکریزها نیست.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام به استقامت و پایداری سربازان ایرانی اشاره کرد و گفت: عراقی ها دلشان نمی خواست خبرنگاران خارجی به سراغ اسیران ایرانی بروند؛ سوژه ای پیدا و آن را بزرگ کنند حتی اسرای ما با دست و پای بسته هم دشمن را می ترساندند و ما اگر چنین سرمایه ای نداشتیم هیچ کدام از شهرهایمان آزاد نشده بود. ما در یک جنگ 8 ساله توانستیم از مرزها و خاک کشورمان دفاع کنیم. جالب اینکه در 300 سال گذشته 25 جنگ در ایران اتفاق افتاده و هر بار استانی یا شهری از این کشور جدا شده چرا در 8 سال دفاع مقدس یک روستا را هم از دست ندادیم آیا این به روح مقاومت رزمندگان ما بر نمی گردد و این روحیه به ما عزت و افتخار بزرگی نمی دهد؟

محسن رضایی با اشاره به نسل امروز گفت: نمی دانم جوانان ایرانی كه این كتاب را می خوانند چند نفرشان وقایع نقل شده در آن را باور می كنند. فكر می كنم خیلی باورش سخت است و با فضای امروزی شاید بگویند رزمنده ها و فرماندهان جنگ داستان سرایی می كنند در حالی كه این خاطرات همه واقعیت است.

وی در ادامه بیان کرد: ما حقیقت تاریخی خود را در جنگ پیدا کردیم بسیاری از کلمات و واژه هایی که پیش از انقلاب بکار می بردیم و برایمان بی معنا بود با انقلاب و جنگ معنا پیدا کرد و با ارزش شد.

محسن رضایی به عملیات خیبر اشاره کرد و گفت: ما سال اول جنگ چندان موفق نبودیم سال دوم با پیروزی های پی در پی تا مرز عراق جلو رفتیم و دوباره سال سوم به بن بست رسیدیم. عملیات خیبر و بدر عجیب و غریب بود چرا که ما باید از یک باتلاق می گذشتیم و دجله را پشت سر می گذاشتیم ما می خواستیم بن بست جنگ را بشکنیم که دیدیم راهی نداریم جز اینکه هم باتلاق و هم دریا را پشت سر بگذاریم اما اگر گرفتار می شدیم 50 هزار رزمنده ایرانی اسیر می شدبه همین خاطر من، شهید علی هاشمی و سردار غلامپور که در جمع امروز حضور دارد لباس مبدل می پوشیدیم، وارد خاک عراق می شدیم تا ببینیم اوضاع از چه قرار است اما عملیات ما باید سری باقی می ماند. قصه های هور و جزایر مجنون تمام نشدنی هستند و محور همه این تلاشها، شهید علی هاشمی است.

علیرضا مختارپور عضو هئیت امنا مجمع ناشران انقلاب اسلامی در مراسم رونمایی از کتاب «زندان الرشید» با اشاره به خاطرات دفاع مقدس، گفت: امروز پس از انتشار چندین نوع کتاب خاطرات دفاع مقدس که راه جدیدی را در این حوزه باز کردند، شاهد دو نوع اظهارنظر درباره ورود خاطرات به ادبیات دفاع مقدس هستیم.

وی افزود: برخی از افراد مشغول در حوزه ادبیات داستانی این موضوع را باعث خدشه‌‌دار شدن بر ادبیات داستانی دانستند که اگر منظور از آن مانع شدن این نوع کارها در شکل‌گرفتن ادبیات داستانی است، باید بگویم که مسئولان پیش از این نیز گفته‌اند که منتظر انتشار رمان‌های دفاع مقدس پیش از انتشار خاطرات دفاع مقدس هستیم.

این نویسنده تصریح کرد: دومین انتقاد محدود بر این است که برخی می‌گویند در اینگونه کارها عدم تطابق مکانی و زمانی وجود دارد. آنها می‌خواهند که این کتابها به شکل تحقیقات تاریخی باشد، اما به دلیل عدم توجه تاریخ به احساس و ایمان در حوزه کتاب از این نوع نگارش به شکل تحقیقات تاریخی دوری می‌کنیم. این کتابها مهمترین نوع ادبیات در زمینه دفاع مقدس هستند. حتی باید گفت که اینها تکمیل‌کننده تاریخ خواهند بود.

وی در پایان گفت: روزی خواهد رسید که باقی ماندن همه هنرها در گرو توجه به این خاطرات می‌شود.


سردار احمد غلامپور، همسنگر شهید علی هاشمی در مراسم رونمایی کتاب «زندان الرشید» گفت: درود می‌فرستم به روح شهیدان و امام شهیدان که عزت ایران اسلامی از تلاش‌های آنان است.

وی در ادامه گفت: به بهانه اینکه سردار گرجی در منطقه اسیر شدند و به عنوان آخرین نفری که با تلفن با او صحبت می‌کردم و پس از آن او اسیر شد، به بخشی اشاره می‌کنم که در عملیات خیبر ما در چه شرایطی بودیم. مدت 19 ماه بود که ما پشت مرزها گیر کرده و نمی‌توانستیم وارد خاک عراق شویم. استراتژی ما این بود که وارد عراق شده و عراقی‌ها هم به دنبال این بودند که با همه امکاناتشان جلوی ورود ما را بگیرند.

همسنگر شهید علی هاشمی افزود: عملیات خیبر شاید از نظر نظامی بیش از 30 درصد موفق نبود، اما گرفتن جزیره‌ها برای ما بسیار مهم بود. بعد از مدت‌ها بود که برای اولین بار دشمن در عملیات خیبر به صورت گسترده از شیمیایی استفاده کرد. لازم به ذکر است که دشمن آنقدر از بمباران خسته شده بود که به جای بمب از طریق هواپیماها نبشی و میلگرد آهنی بر سر سربازان ما می‌ریختند.

سردار غلامپور در ادامه گفت: عراقی‌ها اینقدر به ما فشار می‌آورند که در آن شرایط هر 50 متر را به یک فرمانده مثل شهیدان همت، باکری و زین‌الدین سپرده بودیم.

وی در ادامه تصریح کرد: انصافا اگر پیام امام نبود که به صورت شفاهی توسط مرحوم حاج احمدآقا خوانده شد که در آن گفته شده بود که حفظ جزایر، حفظ نظام اسلامی است، جزایر حفظ نمی‌شد. این جزایر آنقدر به سختی گرفته شده بود که رفتن و دل کندن از آن بسیار سخت بود.

سردار غلامپور در ادامه گفت: در حال حاضر باید به برخی مسایل جنگ كه تا به حال به خوبی به آنها پرداخته نشده،پرداخت. مانند حوادثی كه در پایان جنگ اتفاق افتاد و اینكه چرا فاو ، شلمچه و جزایر مجنون را از دست دادیم چراكه این اتفاقات در یك شب رخ نداد و وقایع بسیاری پشت آن قرار داشت.

همسنگر علی‌اصغر گرجی‌زاده در پایان گفت: واقعیت ها و مسایل مهمی در جنگ هست كه جایشان خالی است و از نگاه تیز بین منتقدان و دلسوزان دفاع مقدس مغفول مانده است.


مرتضی سرهنگی؛ مدیر دفتر ادبیات هنر و مقاومت حوزه هنری در مراسم رونمایی کتاب «زندان الرشید» صحبت‌های خود را با ذکر خاطره‌ای شروع کرد و گفت: آن شبی که بچه‌ها از فاو عبور کردند یک سرهنگ عراقی به اسارت ما درآمد. او تعریف می‌کرد: به ما گفته بودند تیپ یازده را آماده کنم که ایرانی‌ها قرار است از آنجا حمله کنند. وقتی که شب بچه‌های ما از آب عبور می‌کنند و فاو را می‌گیرند من به محافظان گفته بودم که اگر اسیر شوم، ایرانی‌ها با من برخورد خوبی نخواهند داشت. وقتی که به اسارت ایرانی‌ها درآمدم ایرانی‌ها برایم یک سفره انداخته و یک بشقاب عدسی با یک کاسه ماست برایم آوردند. محسن رفیق‌دوست وزیر سپاه خیلی گرم با من صحبت کرد. علی شمخانی فرمانده نیروی زمینی سپاه هم به‌سراغم آمد.

سرهنگی در ادامه این خاطره گفت: این سرهنگ نفهمیده بود که با چه‌کسانی روبه‌رو شده است، چون گفت: فلانی! ما نفهمیده‌ایم که با چه‌کسانی جنگ می‌کنیم و وقتی اینها را می‌کشیم بسیار خوشحال می‌شویم. اگر قرار باشد ما هم نفهمیم با چه‌کسانی جنگیده‌ایم بسیار ضرر کرده‌ایم.

وی در ادامه افزود: کتابی مثل «زندان الرشید» حدود 3 سال تألیف آن طول کشیده است و مؤلفان آن هر چیزی از دستشان برمی‌آمد، گذاشتند تا این کتاب بیرون آمد. اگر ما خودمان را و همچنین دشمن را نشناسیم به مشکل برخواهیم خورد. اگر خودمان را شناختیم دشمن را هم شناخته‌ایم و این‌گونه بود که ما در زندان‌های عراق بر زندان‌بان‌ها مسلط می‌شدیم.

وی با اشاره به شخصیت شهید حسن باقری گفت: او دوست داشت تا عراقی‌ها را اسیر بگیرد تا اینکه باعث کشته شدن آنها شود. او می‌گفت اگر اینها اسیر شوند و در ایران تربیت شوند برای صدام خطرناک خواهد بود. در حالی که همه‌چیز در آن زمان کوپنی بود، ما به سربازان اسیر عراقی صبحانه‌ای بسیار عالی می‌دادیم.

مدیر دفتر ادبیات هنر و مقاومت حوزه هنری با تقدیر از فرماندهانی چون سردار گرجی‌زاده در نگارش و انتشار خاطراتشان گفت: اگر فرماندهان خاطرات خود را ننویسند، ما نمی‌دانیم چگونه و با چه‌کسی جنگ کردیم. خاطرات فرماندهان جنگ مانند کلاه آهنی است و حفظ سر با این کلاه صورت می‌گیرد.

سرهنگی در پایان گفت: سربازی که خاطرات جنگش را نمی‌نویسد بودن یا نبودنش تأثیری ندارد.


حجت‌‌الاسلام محمدمهدی بهداروند، نویسنده کتاب «زندان الرشید» بعنوان سخنران بعدی این نشست گفت: اغلب دوستان همه حرف‌های گفتنی را گفتند. امروز 12 اسفند 92 مصادف است با 12 اسفند 62 که این مرد بزرگ یعنی شهید علی هاشمی رمز عملیات خیبر را با نام یا زهرا(س) صادر کرد و به بچه‌ها گفت که انتقام پهلوی شکسته حضرت زهرا(س) را بگیرند. من نمی‌دانم تقارن امروز با رونمایی کتاب چگونه اتفاق افتاده است.

وی در ادامه گفت: کتاب زندان الرشید یک دوره سیر و سلوک اخلاقی من بود. 3 سال با این کتاب مردم و زنده شدم. حکایت «زندان الرشید» اول و آخر آن، آئینه تمام‌نمای شهید علی هاشمی، فرمانده قرارگاه مخفی نصرت است، زیباترین صحنه این کتاب، دلتنگی‌های آن است.

وی با اشاره به بخشی از کتاب الرشید گفت: وقتی آقای گرجی‌زاده از اسارت بازمی‌گردد، با جشن‌ها و ریسه‌های برپا شده بر سردر خانه‌اش مواجه می‌شود. به خانواده می‌گوید بروید و این جشن‌ها را بردارید چون که خانم علی هاشمی و مادرش به اینجا می‌آیند. او در پاسخ مادر و همسر شهید می‌گوید که دعا می‌کنم که او برگردد.

این نویسنده دفاع مقدس در پایان سخنانش خاطرنشان کرد: این کتاب را با اجازه فرمانده خوبم محسن رضایی به فرزند علی هاشمی تقدیم می‌کنم.


سردار علی فضلی، جانشین رئیس سازمان بسیج مستضعفین با ارسال پیامی به مراسم رونمایی کتاب «زندان الرشید» از نویسنده این اثر و نیز سردار علی‌اصغر گرجی‌زاده راوی آن تقدیر کرد. متن پیام سردار فضلی‌ به شرح زیر است:

همواره آرزویم این بود که وقت فراخی پیدا می‌کردم و حوادث دفاع مقدس را با آرامش خط به خط می‌نوشتم تا در تاریخ بماند. چه کنم که این توفیق مرا مدد نمی‌کند. اما اینک محققی محترم قدم در این راه میدان عظیم نهاده و با ترک بسیاری از موضوعات، به تاریخ دفاع مقدس پرداخته است و خوشحالم که بخشی از آرزویم به واسطه این برادر عملی گشته است.

سردار علی‌اصغر گرجی‌زاده، راوی کتاب «زندان الرشید» در مراسم رونمایی گفت: تشکر می‌کنم از یادگار شهید هاشمی، پسرش حسین هاشمی و تشکر می‌کنم از مسئولان سازمان تبلیغات که مرا تشویق کردند و همینطور از آقای بهداروند که با سماجت پیگیر نوشته شدن این خاطرات بودند.

وی در ادامه گفت: تنها دلیل تشویق کننده من برای نوشتن این کتاب جمله یک جانباز به من بود که گفت: مگر این خاطرات دارایی تو می‌باشد که نمی‌خواهی آنها را ببینی. هر جا از خودم گفتم مجبور شدم صحنه را بگویم چون سختی‌های آزاده‌ها در برابر سختی‌های من هیچ بود.

راوی کتاب زندان الرشید تصریح کرد: روزی به علی هاشمی خبر رساندند که از جبهه برگردد. او با خنده تماس را قطع کرد و گفت: بگذار سر کار باشم. در آن شرایط شوخ‌طبی بسیاری داشت. مثلا می‌گفت این عراقی‌ها هر کسی را که ببینند چاق‌تر است او را فرمانده معرفی می‌کنند. به من می‌گفت که تو خودت را فرمانده معرفی کن و من را تدارکات. در آن شرایط یادمان می‌رفت که کجاییم و 6، 7 نفر بیشتر نیستیم.

گرجی‌زاده در ادامه گفت: به این دلیل کتاب را نوشتیم که به نسل جدید بگوییم لابد شهید هاشمی، حسین و زینبی را در خانه داشته است که نگران آنها باشد. به علی هاشمی گفتم به خانه برو و او در جواب گفت، آیا برای همه هم امکانش است که برگردم. خودم وقتی کتاب تمام شد تا چند ماه از خواندن خاطرات نوشته شده تعجب می‌کردم.

وی در ادامه با اشاره به بخشی از خاطرات کتاب گفت: ما 40 روز بود که اسهال خونی داشتیم به ما گفتند که خاکستر سیگار را بخورید تا مشکل برطرف شود و ما هم این کار را کردیم و برطرف شد. من چون از کف پا مجروح شده بودم و استخوان کف پایم را به چشم می‌دیدم، شاهد بودم که استخوان در حال سیاه شدن است. یک سوزن را با نخی از کیسه‌های توالت‌های کثیف آنجا نخ کردم و خودم پای خودم را 20 بخیه زدم.

راوی کتاب «زندان الرشید» گفت: من از حقیرترین آدم‌هایی هستم که آقامحسن ما را آورد در جرگه انسانیت وارد کرد و ما مسئولیت داد. من در مقابل سیدناصر حسینی‌پور نویسنده کتاب «پایی که جا ماند» هیچ هستم.

وی در خاطره دیگری گفت: وقتی یاد شکنجه‌گر‌هایی مثل کریم می‌افتم که حتی چند جای سرم را شکسته بود، از خدا می‌خواهم که از او بگذرد. ما امامی داشتیم که اینگونه ما را پرورش می‌داد که اهل کینه نباشیم. روز پنجم تیر در ماشینی که ما را می‌برد یک جسد عراقی هم بود. سرباز عراقی وقتی که دید ما در حال اشک ریختن هستیم، از دلیل اشک ریختن ما سوال کرد. ما گفتیم چون این سرباز به عنوان یک بچه مسلمان آمده، ما برایش گریه می‌کنیم و خوشحال نیستیم.

گرجی‌زاده در ادامه گفت: ما خواستیم به نسل جدید بفهمانیم که چه کسانی از سپاه، بسیج و ارتش برای این جنگ آمده بودند و خیلی هم تلاش کردیم برخی چیزها را نگوییم.

وی در ادامه با اشاره به خاطره دیگر گفت: خدا را ما در آنجا شناختیم. امروز آهی می‌کشیدیم، فردا آن چیزی که خواسته بودیم پیش می‌آمد شبی تعدادی از دوستان ما را یاد ایران و خوراکی‌هایی مثل باقلوا یزدی انداختند. اینگونه بود که ما سیر گریه کردیم فردا صبح بدترین افسر زندان که مرتب تمام سلول را بازرسی می‌کرد در زندان را باز کرد و گفت، دیشب در کاظمیه پیش مادر بودم. صحبت از اسیران ایرانی شد مادر بیرون رفت و قدری باقلوای یزدی برایم آورد و گفت اگر اینها را برای اسیران ایرانی نبری شیرم را حلالت نمی‌کنم. ما در آنجا نان حضرت علی بن ابی‌طالب(ع) را می‌خوردیم؛ در آنجا ایمان ما کامل شد.

راوی کتاب «زندان الرشید» در پایان گفت: من به آقای بهداروند گفتم که می‌ترسم که اگر اینها را نگویم در روز قیامت زیر سوال بروم.

در پایان مراسم رونمایی کتاب «زندان الرشید»، حسین هاشمی فرزند علی هاشمی در سخنانی گفت: بنده تشکر می‌کنم از دوستان که ما را دعوت کردند و وظیفه خود می‌دانم که از آنها تشکر کنم. خاطرات ذکر شده در این کتاب بسیار زیبا بوده و از تمامی دست‌اندرکاران آن تشکر می‌کنم.



 
  
نام

پست الكترونيك
نظر شما
کد امنیتی

 

 

       تمام حقوق اين نشريه متعلق به سايت تاريخ شفاهي ايران [oral-history.ir] است.