| |
|
شماره 727 | 06 اسفند 1404
|
|
جستجو
|
 پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی 100 سؤال/19بیان روایتهای تاریخ شفاهی توسط زنان معمولاً همراه با جزئیات متفاوتتری نسبت به مردان است. مهمترین تفاوتها عبارتاند از:
1. نگاه دقیق و جزئینگر زنان در ارائه روایتهای تاریخی؛ به این معنا که زنان اغلب وقایع را با تمرکز بر ابعاد روزمره زندگی و رویدادها ارائه میدهند.
2. توانمندی در قصهگویی و انتقال تاریخهای خاندانی؛ زنان در بازگویی آداب و رسوم، سنتها، آیینها و حافظه خانوادگی نقش برجستهای دارند و روایتهای آنان در این حوزهها بسیار قابل اعتناست.

 نقد کتاب همیشه بهارحمله سراسری ارتش بعثی عراق به میهن عزیز ما در آخرین روز تابستان 1359 و شروع دفاع مقدس هشت ساله ملت ایران در برابر این تهاجم ناجوانمردانه، از همان آغاز روزهای جنگ دستمایه تولید آثار ادبی و هنری (شعر، داستان، رمان، خاطره، نمایشنامه، فیلمنامه و ...) و پژوهشهای سیاسی و تاریخی شد. با پایان یافتن جنگ، تولید و انتشار مصاحبههای تاریخ شفاهی نیز آغاز شد و آرام آرام فزونی گرفت. شاید یکی از ویژگیهای مصاحبههای تاریخ شفاهی منتشر شده، غلبه روایت مردانه از جنگ و دفاع مقدس بود.

 گزارش رونمایی کتاب کمان«کمان»؛ وقتی یک مجله به سند تاریخ شفاهی بدل میشودرونمایی کتاب «کمان» چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، در کافهکتاب سمیه حوزه هنری برگزار شد. در این برنامه هدایتالله بهبودی؛ تاریخنگار، محبوبه عزیزی؛ گردآورنده یادداشتهای کتاب، کوروش پارسانژاد؛ طراح نشریه کمان، و برخی چهرههای دیگر دست اندرکار این نشریه حضور داشتند. کتاب «کمان» با عنوان فرعی «یادداشتهای روزانه هدایتالله بهبودی، مدیرمسئول کمان؛ از پیدایی تا فرجام نشریه» به قلم هدایتالله بهبودی و کوشش محبوبه عزیزی توسط انتشارات سوره مهر در سال ۱۴۰۴ منتشر شده است.

 ناگفتههای مصور یک دیپلمات؛نگاهی به اسناد و تصاویر خاطرات سیدمحمد صدر- 1 کتاب «انقلاب و دیپلماسی در خاطرات سیدمحمد صدر» با تحقیق و تدوین محمد قبادی، یکی از آثار ارزشمند حوزه تاریخ شفاهی است که رویدادهای مهم انقلاب اسلامی و سالهای ابتدایی استقرار حکومت (تا پاییز ۱۳۶۴) را از زبان این دیپلمات باسابقه روایت میکند. شما را به تماشای بخش نخست از تصاویر و اسناد این کتاب دعوت میکنیم.

 خاطرات محمد کریمیمحمد کریمی، فرمانده گردان کمیل لشکر 27 محمد رسولالله(ص)، مهمان دویستوهشتادویکمین برنامه شب خاطره (تیر 1396) بود. او درباره شهید خانجانی و شناسایی منطقه پل کرخه خاطره گفت. محمد کریمی گفت: «همراه بچههای لشکر 27 حضرت رسول(ص) در اردوگاه کارون در دشت عباس بودیم. نیروها مرخصی رفته بودند و ما که کادر گردان محسوب میشدیم، در آنجا مانده بودیم. بعدازظهر بود و طبق روال همیشگیمان در محوطهای گود، مشغول فوتبال بودیم...

وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
|
|
  عبور از آخرین خاکریز - 3
انسان از کثرت نقاط بازرسی در عراق که گویای «استقرار» رژیم و از طرفی اضطراب و تشویق حاکم بر روابط بین حکومت و ملت است، ناخودآگاه متعجب میشود. برای روشن ساختن قضیه کافی است بگویم که در آن سال، در طول مسیر 170 کیلومتری بغداد، به خانقین، پنج محل بازرسی دایر شده بود که بعد از جنگ تعداد آنها افزایش یافت. اما در منطقه کردستان عراق تعداد محلهای بازرسی به حدی زیاد است که گفتن آن لزومی ندارد. بالاخره به خانقین، مرکز بزرگترین و قدیمیترین شهرستانهای عراق رسیدم. این منطقه در زمینی پست و حاصلخیز واقع شده است و رود اروند که از ایران سرازیر شده و به رود دیاله میریزد، آن را به دو قسمت غربی و شرقی تقسیم میکند. در فاصله 15 کیلومتری جنوب این شهر، تپه «زینالقوس» قرار دارد که مرز عراق و ایران حدفاصل آن را تشکیل میدهد. در نواحی غربی این شهر چند پادگان متعلق به ارتش وجیشالشعبی واقع شده و در طرف شرق کوههای سربه فلک کشیده ایران قرار گرفته است که قبلاً احساس میکردم فاصله چندانی با آنها ندارم ولی بعد از شروع جنگ که قدم به داخل خاک ایران گذاشتم، متوجه شدم که این کوهها 20 الی 25 کیلومتر از مرز فاصله دارند. به محض ورود، به اداره مرزبانی خانقین که در واقع محل خدمت نظامیم محسوب میشد داخل شدم و بعد از انجام تشریفات قانونی و معارفه، افسر مسئول به من اطلاع داد این یگان فاقد تسهیلات و لوازم پزشکی است.
 
| |
© تمامی حقوق برای سایت تاریخ شفاهی محفوظ می باشد.
|